|
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد
در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد.اين دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد، چون عموماًً عادت دارند که اين دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان سعی مي کنند آن را با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند، زيرا بشر هنوز چاره و دوايی برايش پيدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به وسيله افيون و مواد مخدره است ولی افسوس که تاثير اين گونه داروها موقت است و به جای تسکين پس از مدتی بر شدت درد می افزايد.
همیشه از نگاه تو با تو عبور میکنم از اینکه عاشق توام حس غرور میکنم دوباره با سلام تو تازه تازه می شوم با نفس ساده تو غرق ترانه می شوم این دل اگر کم است ،بگو سر بیاورم یا امر کن که یک دل دیگر بیاورم خیلی خلاصه عرض کنم،دوست دارمت دیگر نشد،عبارت بهتر بیاورم
غم دل با که توان گفت نفسی نیست که یک دم بگویم دردم بار الها به که گویم درد را از چه گویم که جگر سوخته تر از من تنها چه کسی است به که گویم دردم که همه زخم مجدد شده اند بر تن من همه نامردتر از هم شده اند همه دیوانه صفت می خوانند مرا همه با من شده اند بیگانه همه تنهاترم می خوانند |