تبليغاتX
نگو دوست ندارم
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 20:26  توسط اشکان | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 19:34  توسط اشکان | 
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد

                                                                 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 14:16  توسط اشکان | 
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/neon/34pez5x.jpg

http://royaye-farda.persiangig.com/2w3356otw.jpg
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 11:58  توسط اشکان | 


قلب من در هر زمان خواهان توست

این دو چشم عاشقم مهمان توست

گرچه لبریز از غمی درمانده ای

این نگاهم در پی در مان توست

در میان ظلمت شبهای غم

چلچراغ قلب من چشمان توست

در کنارم لحظهاای آسوده باش

همدم دستان من داستان توست

http://www.myimagehosting.com/pic.php?u=2352fqlMl&i=23795

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 11:54  توسط اشکان | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 19:30  توسط اشکان | 
                                            

در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد.اين دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد، چون عموماًً عادت دارند که اين دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان سعی مي کنند آن را با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند، زيرا بشر هنوز چاره و دوايی برايش پيدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به وسيله افيون و مواد مخدره است ولی افسوس که تاثير اين گونه داروها موقت است و به جای تسکين پس از مدتی بر شدت درد می افزايد.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 11:53  توسط اشکان | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 11:38  توسط اشکان | 

 

 

همیشه از نگاه تو با تو عبور میکنم

 

از اینکه عاشق توام حس غرور میکنم

 

دوباره با سلام تو تازه تازه می شوم

 

با نفس ساده تو غرق ترانه می شوم 

 

این دل اگر کم است ،بگو سر بیاورم

 

یا امر کن که یک دل دیگر بیاورم

 

خیلی خلاصه عرض کنم،دوست دارمت

 

دیگر نشد،عبارت بهتر بیاورم

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 10:27  توسط اشکان | 
آه خدایم:

غم دل با که توان گفت

نفسی نیست که یک دم بگویم دردم

بار الها به که گویم درد را

از چه گویم که جگر سوخته تر از من تنها چه کسی است

به که گویم  دردم که همه زخم مجدد شده اند بر تن من

همه نامردتر از هم شده اند

همه دیوانه صفت می خوانند مرا

همه با من شده اند بیگانه

همه تنهاترم می خوانند

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 10:22  توسط اشکان |